|
عشق بازی دو پروانه کاش پروانه بودیم...بال میزدیم آزاد و رها
| ||
|
چندتا از اس ام اس هایی که دوستای گلم واسه تبریک یلدا واسم فرستادن: تو خوشگلترین و خوش تیپ ترین و با کلاس ترین آدمروی زمین هستی تو دلداری چو من دیوونه داری/تو مجنونی چو من بی خونه داری/شب یلدا مرا دعوت کن ای دوست/اگه تو یخچالت هندونه داری!یلدات مبارک آرزومه که افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشه برای آرزوهای قشنگت! یلدات مبارک من دارم چهارشنبه میرم فکر نکنم تا سال دیگه همدیگرو ببینیم
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 12:42 ] [ پروانه کوچولو ]
سلام به عشقم امیدوارم به همه خوش بگذره........ عشقم از دستم ناراحت شده...البته منم از دستش ناراحتم... قضیه اش هم خیلی مفصله....یه بار براتون میگم این عکس تقدیم به عشق همیشگی ام هم نفسم ابوالفضل
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 12:43 ] [ پروانه کوچولو ]
سلام به دوستان گلم
امیدوارم که حال همه خوب باشه بچه ها شرمنده..... الان هم خونه ی دایی ام اومدم راستی تا تیر ماه هم قرار نیست تمدید کنم ان شا الله بعد از امتحانات که تمدید کردم به همه تون تک تک سر میزنم شما هم خوب درس بخونیدااااا راستی ۲۲ اردیبهشت ما باهم بودیم از صبح تا عصر... اول دلم شور میزد که نکنه بگیرنمون اما به خودم امیدواری دادم .....درسته که لب بازی اینا.....نکردیم اما کلی حرف زدیم و خوش گذروندیم تا باشه از این باهم بودن ها عکس یادگاری هم باهم انداختیم از یه چیزی خیلی ناراحتم چندسال پیش فقط مامانش با من موافق نبود...اما الان باباش هم راضی نیست درسته که عشقم میگه کارش که جور بشه...اگه مامان باباش باهاش نیان خواستگاری...تنها میاد اما میدونین که اونا هم باید راضی باشن منم به مادرم گفتم که اگه ابوالفضل همه چی داشته باشه و تنهایی بیاد خواستگاریم....قبول می کنین؟ اونم گفت : اگه مامانش نیاد منم راضی نمی شم... من مادر و پدر عشقم رو مثل مادر پدر خودم دوست دارم و همیشه بهشون احترام میزارم....خدا کنه مهر منم تو دل اونا بیفته خیلی زجر آوره که مادر شوهر و پدرشوهر قبول نداشته باشن عروسشون رو عزیزای دلم واسه همه ی عاشق ها دعا کنید [ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 13:39 ] [ پروانه کوچولو ]
سلام عزیزان امیدوارم که خوب باشید و سال ۹۰ واستون خوب بوده باشه به ۱۳بدر چیزی نمونده ها....ان شاالله که همه تون با عشقتون باشید ما که از هم خیلی دوریم اما خدارو شکر که دلهامون به هم خیلی نزدیکه عشقم الان خونه شونه....چندروز پیش از چالوس برگشتن با خانواده اش رفته بودن صفاسیتی ما هم امروز بعد از ظهر میریم رشت خونه ی دوست بابام واسه جشن نامزدی دختر خاله ی دوست بابام ۱۳بدر هم اونجاییم خداکنه خوش بگذره تورو خدا سر نماز واسه من و عشقم هم دعا کنین که زودتر ازدواج کنیم خیلی داریم داغون میشیم خیلی سخته....شما که بهتر از هرکسی می دونین پدر مادر ها انگار که درک نمی کنن دوست دارن بچه شون بمیره یا افسردگی بگیره یا بلایی سر خودش بیاره بعد از اون دورش بگردن و هرکاری خواست واسش انجام بدن حتی حاضرن که جونشون رو بدن تا خوشحال بشه پس چرا این کارهارو قبل از اینکه اتفاقی بیافته نمی کنن؟؟؟!!!! [ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ 10:57 ] [ پروانه کوچولو ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||